تبليغاتX
باران











باران

تا حالا به این موضوع توجه کردید که درختها هرچی میوه و ثمرشون بیشتر میشه به همون نسبت بیشتر متواضع میشن و سر شاخه هاشونو به سمت زمین میکشن چون میدونن میوه ها رو خدا بهشون داده شاید میدونن پایدار نیست و روزی از دستشون میدن پس به ثمره هاشون دل نمیبندن ولی ما آدما برعکسیم هرچی بارمون بیشتر میشه یا بهتره بگم پولمون بیشتر میشه بر غرورمون افزوده میشه...

 

نوشته شده در ساعت 12:44 توسط الهه|

فرا رسیدن ایام فاطمیه بر تمام مسلمانان جهان تسلیت باد


«وقتی پیامبر اسلام می‌گوید فاطمه یکی از چهار زن بزرگ جهان است، وقتی که در برابر همه رنجها و پریشانی‌ها و همه غمهای زندگی فاطمه، پیغمبر به او تسلی می‌دهد که «نمی‏خواهی بانوی همه زنان جهان باشی؟» اینها تعارف نیست که یک مرد به دخترش می‌گوید! پیغمبر چنین تعارفها را ندارد!... وقتی می‌گوید تو می توانی بانوی همه زنان جهان باشی، به معنای این نیست که تعارف کرده باشد و هم به معنای آن نیست که برای پیروان خود یک بت ساخته باشد که فقط او را بپرستند و یک معبود که ستایشش کنند و یک ممدوح که فقط مدحش را بگویند و یا یک قربانی که فقط عزاداری کنند؛ بلکه به عنوان یک سرمشق او را بشناسند و از روی زندگی‌اش درس بیاموزند و عمل کنند. این به معنای «سیده‌ زنان عالم» است.

چگونه می‌توان آموخت؟ آنچه می‌خواهم بگویم درس آموختن از این شخصیت است. وقتی که مثلا مساله فدک در زندگی فاطمه مطرح است باید دید از آن چه می‌توان آموخت؟ من قبلا گفته‌ام تکیه حضرت فاطمه برای پس گرفتن فدک فقط کوششی برای باز گرفتن یک مزرعه کوچک نیست. اینقدر نباید دعوت فاطمه و مبارزه فاطمه را کوچک کرد و تحقیر کرد. برای اینکه مبارزه برای پس گرفتن فدک، و اعلان غصب فدک بطور مداوم به عنوان نشان دادن نشانه‌ای و مظهری از غصب و انحراف در ر‍ژیم حاکمی است که فاطمه با آن مخالف است. این یک نمونه سیاسی است برای نشان دادن همیشگی رژیمی که الان روی کار آمده و علی‌رغم تمام توجیهات دینی و وجهه‌های اصحاب، بر اساس حق و عدل و قانون و اسلام عمل نکرده است و نمونه‌اش فدک، که اگر یک تومان هم باشد، بزرگترین ارزش را دارد.... امروز نه فدک است و نه این تصادم هست و نه انتخابات سقیفه. خیال نکنید که یک موضوع تاریخی است، نه. این موضوعات زنده است و باید تکرار بشود، اما نه به عنوان موضوعات تکراری تاریخ که هر سال باید فقط یادآوری بشود بلکه به عنوان اینکه طرح شود و از آن درس گرفته شود. چه درسی؟ درسی که می‌توان از بزرگترین مظهر مادری در تاریخ اسلام و نمونه اعلای یک زن در خانه، دارای همسر و پرورنده فرزند- آنچنان همسری و اینچنین فرزندانی- گرفت: چنین زنی که در تمام مدت عمرش از طفولیت تا ازدواجش و از ازدواجش تا مرگش، به عنوان یک عنصر مسئول در سرنوشت امت، فکر، عقیده، مبارزه و حق پرستی و همچنین در مقابل انحراف و در غصب و ستمی که در جامعه‌اش بوجود می‏آید، احساس مسئولیت می‌کند و در متن درگیری‌های اجتماعی حضور دارد و تا لحظه مرگش خاموش نمی‌نشیند، علی‌رغم اینکه می‌داند در این مبارزه پیروز هم نخواهد شد!همچنین امروز او می‌تواند زن مسلمان را بسازد. او به عنوان یک مادر در مرحله‌ای که دختری چون زینب می‌پرورد و پسرانی چون حسن و حسین (ع)، و به عنوان یک بعد دیگر زن متعالی و مثالی، همسر به عنوان کسی که در تنهایی‌ها و سختی‌ها ، نقش‌ها و عظمتهای علی (ع) پا به پای اوست و همچنین به عنوان یک زن مسئول اجتماعی، کسی که از بدو تولد تا لحظه‌‌ای که پدرش را تنها به زمین گذاشت و در غربت دفن شد و در خاموشی، باز یک لحظه از مبارزه نایستاد: در جبهه خارجی با کفر تا هجرت و در جبهه داخلی با انحراف و قتل تا لحظه مرگ، حتی بعد از مرگ نیز که: «علی مرا پنهان دفن کن تا بر گور من گرد نیایند و هم بر عزای من مراسمی برپا نکنند و بر من نماز نخوانند و مراسمی بپا ندارند تا به نام من قدرتی که هم اکنون بر روی کار آمده قدرت خود را توجیه دینی نکند» زنی که حتی مردن و دفن شدنش را می‌خواهد وسیله‌ای کند برای مبارزه در راه حق و محکوم کردن ابدی و همیشگی غصب. این است «چگونه امروز زن مسلمان بودن»!

                                                                                         "دکتر شریعتی"

 

نوشته شده در ساعت 12:0 توسط الهه|

و در آغاز هیچ نبود.کلمه بود و آن کلمه خدا بود.

عظمت همواره در جستجوی چشمی است که او را ببیند و خوبی همواره در انتظار خردی است که او را بشناسد و زیبایی همواره تشنه دلی که به او عشق ورزد و جبروت نیازمند اراده ایی که در برابرشبه دلخواه رام گردد وغرور در آرزوی عصیان مغروری که بشکندش و سیرابش کند وخدا عظیم بود و خوب و زیبا و پر جبروت و مغرور اما کسی نداشت.خدا آفریدگار بود و چگونه می توانست نیافریند؟

وخدا مهربان بود و چگونه می توانست مهر نورزد؟بودن می خواهد! واز عدم نمی توان خواست و حیات انتظار می کشد و از عدم کسی نمی رسد.

 خدا گنجی مجهول بود که در ویرانه بی انتهای غیب مخفی شده بود. وخدا زنده جاوید بود که در کویر بی پایان عدم تنها نفس می کشید.دوست داشت چشمی ببیندش.دوست داشت دلی بشناسدش ودر خانه ایی گرم از عشق روشن از آشنایی استوار از ایمان و پاک از خلوص خانه گیرد.

وخدا آفریدگار بود و دوست داشت بیافریند.زمین را گسترد و دریا ها را از اشک هایی که در تنهایی ریخته بود پر کرد.وکوه های اندوهش را که در یگانگی دردمندش بر دلش توده گشته بود بر پشت زمین نهاد و جاده ها را ـ که چشم به راهی های بی سو وبی سرانجامش بود ـ بر سینه کوهها و صحرا ها کشید.

واز کبریایی بلند و زلالش آسمان را بر افراشت و دریچه همواره فرو بسته سینه اش را گشود و آههای آرزومندش را ـ که در آناز ازل به بند بسته بود ـ در فضای بیکرانه جهان رها ساخت.با نیایش های خلوت آرامشسقف هستی را رنگ زد وآرزوهای سبزش را در دل دانه نهاد و رنگ نوازش های مهربانش را به ابرها بخشید واز این هر سه ترکیبی ساخت و بر سیمای دریاها پاشید ورنگ عشق را به طلا ارزانی داد و عطر خوش یادهای معطرش را د دهان غنچه یاس ریخت و بر پرده حریر طلوع سیمای زیبا و خیال انگیز امید را نقش کرد ودر ششمین روز سفر تکوینش را به پایان برد و با نخستین لبخند هفتمین سحر بامداد حرکت را آغاز کرد:کوهها قامت برافراشتند و رودهای مت از دل یخچال های بزرگ بی آغاز به دعوت گرم آفتاب جوش کردند واز تبعیدگاه سرد و سنگ کوهستان ها بگریختند و بیتاب دریا ـ آغوش منتظر خویشاوند ـبر سینه دشت ها تاختند و دریا ها آغوش گشودند و در نهمین روز خلقت نخستین رود به کناره اقیانوس تنها هند رسید و اقیانوس که از آغاز ازل در حفره عمیقش دامن کشیده بود.چند گامی از ساحل خویش رودرا به استقبال بیرون آمد و رود آرام و خاموش خود را ـ به تسلیم و نیاز ـ پهن گستردوپیشانی نوازش خواه خویش را پیش آورد و اقیانوس ـ به تسلیم و نیاز ـ لبهای نوازشگر خویش را پیش آورد و بر آن بوسه زد.واین نخستین بوسه بود.

ودر یا تنهای آواره و فراجوی خویش را در آغوش کشید واورا به تنهایی عظیم و بیقرار خویش اقیانوس باز آورد.واین نخستین وصال د. خویشاوند بود.

واین در بست و هفتمین روز خلقت بود.و خدا می نگریست.

سپس طوفان هابر خاستند و صاعقه ها در گرفتند و تندرها فریاد شوق و شگفتی بر کشیدند و :

باران ها و باران ها و بارانها.

گیاهان روئیدندو درختان سر بر شانه هم بر خاستند و مرتع های سبز پدیدار گشت و جنگل های خرم سر زد و حشرات بال گشودند و پرندگان ناله بر داشتند و پروانگان به جستجوی نور بیرون آمدند و ماهیان خرد سینه دریاها را پر کردندو خداوند خدا هر بامدادن از برج مشرق بر بامآسمان بالا می آمد و دریچه صبح را می گشود و با چشم راست خویش جهان را می نگریست و همه جا را می گشت و

هر شامگاهان با چشمی خسته و پلکی خونین از دیواره مغرب فرود می آمد و نومید و خاموش سر به گریبان تنهایی غمگین خویش فرو میبرد و هیچ نمی گفت.

وخداوند خدا هر شبانگاه بر بام آسمان بالا می آمد و با چشم چپ خویش جهان را می نگریست و قندیل پروین را بر می افروخت و جاده کهکشان را روشن می ساخت و شمع هزاران ستاره را بر سقف می آویخت تا در شب ببیند و نمی دید .خشم می گرفت و بیتاب می شد و تیرهای آتشین بر خیمه سیاه شب رها می کرد تا آن بدرد و نمی درید ومی جست و نمی یافت و

سحر گاهان خسته و رنگ باخته .سرد ونومید .فرود می آمد و قطره اشکی درشت از افسوس بر دامن سحر می افشاند و می رفت و هیچ نمی گفت.

رودها در قلب دریا ها پنهان می شدند و نسیم ها پیام عشق به هر سو می پراکندند و پرندگان در سراسر زمین ناله شوق بر می داشتند و جانوران هر نیمه با نیمه خویش بر زمین می خرامیدند و یاس ها عطر خوش دوست داشتن را در فضا می افشاندند و اما

خدا همچنان تنها ماند و مجهول.ودر ابدیت عظیم و بی پایان ملکوتش بی کس!ودر ُرینش پهناورش بیگانه.می جست و نمی یافت.آفریده هایش او را نمی توانستند دیدونمی توانستند فهمید.می پرستیدندش اما نمی شناختندش و خدا چشم به راه آشنا بود.

پیکر تراش هنرمند و بزرگی که در انبوه مجسمه های گونه گونه اش غریب مانده است.در جمعیت چهره های سنگ و سرد تنها نفس می کشید.کسی نمی خواست .کسی نمی دید.کسی عصیان نمی کرد.کسی عشق نمی ورزید.کسی درد نداشتو

و خداوند خدا برای حرف هایش باز هم مخاطبی نیافت !هیچکس او را نمی شناخت.هیچکس با او انس نمی توانست بست.

انسان را آفرید!و این نخستین بهار خلقت بود.

 

نوشته شده در ساعت 11:49 توسط الهه|

کلمات فریبمان می دهند، وقتی اولین حرف الفبا کلاه سرش برود، فاتحه کلمات را باید خواند،به دنبال واژه نباش...

نوشته شده در ساعت 17:33 توسط الهه|

حتی برای خدا « طاقت فرسا » ترین دردها تنهائی است ،  بی آشنا بودن است ، گنج بودن و در ویرانه ماندن است ،  وطن پرست بودن و در غربت بودن است . عشق داشتن و زیبائی نیافتن است ،  زیبا بودن و عشق نجستن است ، نیمه بودن است ناتمام زیستن است بی انتظار گشتن است ،  چنگ بودن و نوازنده نداشتن است ، نوازنده بودن و چنگ نداشتن است  متن بودن و خواننده نداشتن است در خلا زیستن است ، برای هیچ کس بودن است برای زنده بودن کسی نداشتن است  بی ایمان بودن است بی بند و بی پیوند و آواره بودن است  جهت نداشتن است دل به هیچ پیوندی نبستن...                       "دکتر شریعتی"

نوشته شده در ساعت 10:48 توسط الهه|

من هستم،آری زن و زن یعنی زندگی!!!

در قرآن در کنار نام هر پیامبر بزرگی نام زنی هست و در کنار هر زنی قصه ای از آب.

 

زن:انسانی که خود را نماینده خدا میداند.ابزار نیست،مسول است.انسانی زیبا،انسانی لطیف که خدا به سبب لطفش او را آفرید و به همین بهانه به خود نزدیک کرد.

شیرازه ی آفرینش،ملکی در زمین،جلوه حکمت، زلالی،رحمت،مربی فروتنی...

 

نوشته شده در ساعت 20:3 توسط الهه|

شهادت امام حسین علیه السلام را بر عموم مسلمین جهان تسلیت عرض میکنیم 
نوشته شده در ساعت 11:11 توسط الهه|

تاسوعای حسینی

عباس:مدینه فاضله انسان٬دستهای بریده عشق٬حیدر مکرر٬مهربانی محض٬اولین شاعری که با

 عطش خود سیرآبی را تفسیر کرد٬مها بنی آدم٬قمر بنی بشر٬علمدار عاطفه٬پرچمدار مولانا در

 شعار:آب کم جو تشنگی آور به دست.اگر عشق اجازه دهد در رکاب وصف تو خون خواهم

 ریخت٬دست تو گلوگاه اسماعیل است٬تو موسی هستی و علقمه نیل است٬فرات بر تو گریه

 میکند٬اقیانوس برای عظمت تو له له میزند٬مشک تو اشک همه لب تشنگان تاریخ است٬من در

 مکتب مردانگی تو مشق مروت نوشته ام٬ای غیرت الهی.

تو ملکی هستی٬مامور فرشتگان خردسال دشت غربت.

دریا تشنه یک جرعه ی تو بود و تو دریا را تشنه بر جاگذاشتی!تشنه یک جرعه از لبهای تو.

     از شرم لبان تشنه تو         شد آب دلش کباب عباس

نوشته شده در ساعت 9:51 توسط الهه|

 

باز این چه شورش است

کاتش به خیمه ها زدست

                                      باز این چه زمزمه ست

                                      در گوش  جهان  مست

باز این چه فتنه ایست در دشت نینوا

 اندامها  کبود ، سرها  به نیزه ها

                                       غوغا به پاشده در کهکشان عشق

                                       هر اختری به خود دارد نشان عشق

در بین واژه ها جنگی به پا شده

چون پور مصطفی،خون خدا شده

                                        ای آفتاب شعله گر،خاموش منشینوبجنگ

                                        پرتاب کن شراره ها،بر دشمنان کربلا

ای خاک پستی لایقت،آرام هستی در خودت!

شو ای زمین تو منفجر،از داغ سالارت خجل

                                       اکنون ملایک عرش را بالاله تزیین میکنند

                                       زهرا مسیر گام  او با  اشک گلباران کند

من باز فریاد آورم از فتنه روز دهم

من همچنان گویم به آوازی سَخُن

                                      تا این زمین در گردش و انسان تنفس میکند

                                      یاد حسین فاطمه اسلام را زنده کند

                                                                                          "الهه عطایی"

نوشته شده در ساعت 15:53 توسط الهه|

امروز داشتم ویژگی متولدین دی ماه رو میخوندم(آخه میدونید که من و...متولد ماه دی هستیم٬ماهی سرد در عین حال گرم از وجود ما)

با خوندن این ویژگی ها کلی اعتماد به نفسم بالا رفت{به نظرم۹۰٪درست نوشته بود}البته ریا نباشه

برای خوندن خصوصیات متولدین ماه شگفت انگیز دی به ادامه مطلب مراجعه کنید

خصوصيات كلي متولدين دي ماه:
داراي شخصيّت عالي ، خيلي لايق و كاردان ، بهترين رئيس ، انتقامجوي شديد ، ساده پوش و بي آلايش ، محتاط ، آرام و صبور ، مرد عمل  ، مقتدر  ، پر تحمّل ، جدّي و جاه طلب ، فعّال و كوشا ، واقع بين ، سركش ، پول دوست ، بيهوده انرژي تلف نمي كند ، از تجربيّات خود و ديگران به خوبي استفاده مي كند ، با‌شرف و با ‌وجدان ، تميز ، خودكفا و سودجو ، داراي حس مسئوليّت زياد ، دشمن ولخرجي و اسراف ، حسابگر ، مخالف تجمّلات ، صاحب شأن و مقام ،ساده و دوست دار سادگی٬ سازمان دهنده خوب ، تقريباْ سياستمدار ، كوشا و مطمئن و خونسرد ، تودار ، مالك همسر خود ، حسود و بدبين ، متنفّر از طلاق ، داراي عدم اعتماد به نفس كافي ، قدرت طلب ، خانواده دوست ، خشك ولي مهربان ، خشن ، داراي زبان نيش‌دار ، شاد و با نشاط ، داراي باطن خروشان ، غير قابل گذشت ، قدر شناس ، گاهي اوقات خجالتي ، باانضباط ، بد اخم و بد عنق ، داراي حافظه قوي ، زود سر كار مي آيد و دير مي رود منزل، از تنبلي بيزار است ، اهل دكتر و دارو ، خونسرد و مداوم ، ثابت قدم ، خودكار ، مذهبي ، شنونده خوب و گاهي اوقات لجباز .

مرد متولد دي
قدرت طلب، خانواده دوست، خوددار و سرد، در عرصه عشق كم حرف و كم تظاهر، پدري جدي و خشك اما مهربان و دلسوز. مقام را به ثروت ترجيح مي‌دهد. در جواني بسيار جدي است ولي به تدريج كه پا به سن مي‌گذارد نرم مي‌شود. ابراز عشق و علاقه را بايد به وي ياد بدهيد. مرد اين ماه هرگز از روي هوس ازدواج نمي‌كند.

زن متولد دي
جاه طلب، كد بانو، منظم، كمي لجباز و زود رنج، هميشه آراسته و خوش لباس، هدف نهائي او هميشه تامين زندگي، جلب احترام و كسب اقتدار و برخورداري از موقعيتهاي چشمگير است. از نظر اجتماعي فوق العاده مبادي آداب و بانزاکت است

 به ادامه مطلب هم یه سری بزنید


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت 18:19 توسط الهه|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»


Design By : Pichak